تبليغاتX
مثل هیچکس ...
ژرفاي دريا را بخاطر بسپار زيرا كه وسعتش فنا شدني است


مثل هیچکس ...








S0ME PEOPLE ADORING FOR EXISTENCE AND SOME BODY ARE  LIVING FOR  ADORATION!

...MAKE IT A CHOICE

؟WHICH GROUP ARE YOU DEPENDED

:AN ARABIC PROVERB

IF ANYBODY HAD BEEN CAPTIVED OF ROUTINE LIFE,THAT’S NOT WORTHY FOR LIFE

SOMEBODY THAT ARE ALIVE FOR LOVE & ADORATION WILL BE CAPTIVED OF ROTINE LIFE.

BUT

IF WE WANT TO BE ADORE FORE LIFE,LIFE WILL BE SAME AS A GARDEN PROFUSE OF FLOWERS,CUTE & LOVABLE

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 20:27  توسط عابد  | 


خدایا دست سردم را بسوی تو میبرم تا گرمای مهربانیت را برایم به اوج برسانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 17:43  توسط عابد  | 


سال ۸۶ هم با همه فراز و نشیبش تموم شد.سالی که وقتی بهش فکر میکنم دلم میخواد بعضی از قسمتهاش برام تکرارمیشد وبعضی حذف اما این طبیعت زندگیه که خوشی و ناخوشی در کنار هم معنا پیدا میکنند و زندگی با یا بی هر کدوم یکنواخت و کسل کنندست.

لحظات و روزهایی که دیگه هیچ وقت بازگشتی بر اونها نیست و خوش به سعادت کسانی که وقتی به این سال فکر میکنند مجبور نیستند چشمهاشون رو ببندند و آهی از سر تاسف بکشند.

دیروز رفت.امروز خوش باش و خودت باش.فردا دیر است... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 17:16  توسط عابد  | 


سال نو مبارک

امیدوارم به تمامی آرزوهاتون در سال جدید برسید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 10:10  توسط عابد  | 


خسته شدم ز دنیای ظاهری و الکی خوش

آدم چه زود قانع میشه با فکرای الکی خوش

چند جمله بیشتر نمیگم ، برا قبولش کافیه

شاید فقط با جمله هام دلم میشه الکی خوش

لرزش قلب مادرا با گریه نوزادشون

گریه رو ساکت میکنه جرعه ای شیر ، نوزادای الکی خوش

بهانه های جور واجور ساخته میشه از کودکا

عروسکی کافیه تا ساکت بشه ، نونهال الکی خوش

یکی پشت دیگری کنده میشه دندوناشون

با نوید دندونای اصلیشون راضی میشن کودکای الکی خوش

شوق خوندن و نوشتن براشون زیاد شده

با حضور توی کلاس اول هم تموم میشه بچه های الکی خوش

همه زندگیش شده داشتن یک دوچرخه ای

با چند تا رکاب زدن سرد میشه حرارتش نوجوون الکی خوش

دوستای هم جنسشون دیگه صفائی ندارن

صحبت و دیدارای یواشکی آخرشم عادی میشه جوونای الکی خوش

آرزوی پسرا خدمت توی شهرای خوب

سختی و راحتی فرقی نداره به حالتون سربازای الکی خوش

اگه بهش بگن قشنگی انگاری که دنیا رو بهش دادن

زیبای همیشگی فقط خداست دخترای الکی خوش

میگه خدا چه خوب میشه کارم همون که لایقه درست بشه

توی کار یادش میره جدی باشه ، بازم بوده الکی خوش

آرزوی داشتن یه همسر رفیق و خوب

دعوا ها شروع میشه از فردای عروسیشون ، زوج های الکی خوش

چقدر برنامه دارن برا تولد نوزادشون

همه چیز از یاد میره بعد ورود ، والدین الکی خوش

سالها میگذره ، سنها کم کم زیاد میشه

یکی به ویلا و دیگری به ماشین دلشون الکی خوش

خیلی زود پیر میشیم و راه فراری نداریم

میشیم با شیطنت ها و بازی های نوه ها الکی خوش

دوست داریم وقتی که مردیم برامون گریه کنند

سیل اشک فایده نداره برامون ، مرده های الکی خوش

رفتیم و از دار دنیا چیزی با خود نداریم

هستیم با داشتن سنگ قبری زیبا و طویل الکی خوش

حرفهام تموم شده اما برام سودی نداشت

فقط با این جمله ها شده دلم الکی خوش

<<خودم>>

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 9:56  توسط عابد  | 


باز هم سکوت

دوباره من و تو

باز هم تشویش لحظه های بی کسی و هجوم دردهای نهانی

دوباره موجهای شب شکن تو در تالاب متروک خاطراتم

باز هم توئی که محرم اشکهای نچکیده و خنده های نشکفتهء آینده منی

راز هستی در توست

هستی حوادث در من

من خدا را از تو شناختم و از تو به خود رسیدم

بگو

بگو تو از که بخود رسیدی؟

دلتنگیهایت را در چشمان که میبینی؟

مدتهاست تو را میشناسم

آنگاه که بر ساحل خیال ایستاده بودم و تو خود را بر صخره ها میکوبیدی تا اشکهای دلتنگی ات از زمانه را به شنهای ساحل هدیه کنی

اما من فریاد میزنم

تا همه بدانند

تو تنها نیستی

تو در منی و من بر تو

پس برای همیشه

با من بمان دریا...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 9:55  توسط عابد  | 


< تقدیم به او که عاشق سهراب است >

باید کتاب را بست

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد ، گل را نگاه کرد

ابهام را شنید

باید دوید تا ته بودن

باید به بوی خاک فنا رفت

باید به ملتقای درخت و خدا رسید

باید نشست

نزدیک انبساط

جائی میان بیخودی و کشف...

"سهراب سپهری"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 9:53  توسط عابد  | 


شهادت امام رضا(ع)غریب رو به همه عاشقای اون حضرت تسلیت عرض میکنم.

فردا دارم میرم کشتی و معلوم نیست کی دوباره بتونم سر بزنم.امیدوارم بتونم زودتر بیام.

امید به خدا

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 11:10  توسط عابد  | 


ای مرا آرامش جان، زی تو جان آورده ام

بندگی را در حضورت ارمغان آورده ام

بار گاهت را پی تعظیم، سر بسپرده ام

آستانت را پی ِتشریف، جان آورده ام

خاک کوی مُشکبویت را به مژگان رُفته ام

محضرت را روی گرد آلود از آن آورده ام

دردمندم، سر بر این مهر آستان بنهاده ام

ریزه خوارم رو بر این گسترده خوان آورده ام

جُرم پنهان گربیابان در بیابان کرده ام

اشک پیدا کاروان در کاروان آورده ام

جسم و جانی خسته و فرسوده از بار گناه

در جوار رحمتت ای مهربان آورده ام

ذرّه ای را پای بوس مهرِتابان کرده ام

قطره ای را سوی بحر بیکران آورده ام

از بدِ ایام و از جور گروهی نابکار

با تضرّع رو بر این دارالامان آورده ام

شکوه را بستم لب و بگشادم از دل جوی خون

آنچه بودم در نهان، زی تو عیان آورده ام

جان درد آلود و آه سرد و چشمی اشکبار

این همه همراه جسمی ناتوان آورده ام

ای سراپا لطف، دریابم که افتادم ز پای

دستگیرم شو که بس بارگران آورده ام

گربگردانی تو روی از من کرا روی آورم؟

با امیدی روی بر این آستان آورده ام

آشیان در دستِ بادم، مرغ طوفان دیده ام

دل به بوی گل بسوی بوستان آورده ام

دور از این سر سبز گلشن هرگزم روزی مباد

آشیان اینجاست، برگ آشیان آورده ام

هر چه دارم از طفیل لطف بی پایان تست

گر لبی خاموش و گر طبعی روان آورده ام

گفتن و نا گفتن من با اشارات تو بود

بس خطا گفتم که این آوردم آن آورده ام

هم ترا می آورم در ساحت قدست شفیع

هم ترا در پیشگاه تو ضمان آورده ام

با کدامین آبرو از رفته ها عذر آورم

من که با سرمایه هستی، زیان آورده ام

بر قبول خواهش دل گر مرا دست تهی است

دامنی پر درّ و گوهر ارمغان آورده ام

ذرّه ام پیوندم از خورشید کی گردد جدا

نیستم، اما زهستی ها نشان آورده ام

نعمت اینم بس که در هر صبحدم چون آفتاب

رو به دربار امام راستان آورده ام

این بزرگی بس مرا کز نعمت قرب جوار

سرخط آزادگی تا جاودان آورده ام

زادگاهم توس و جان پرورد این آب و گلم

خانه زادم برتری زین خاندان آورده ام

دایه، کامم را به نام نامیّت برداشت از آنک

در نخستین حرف، نامت بر زبان آورده ام

ای خدا را حجّت و ای هشتمین حجّت به خلق

گر قبول افتد زبان مدح خوان آورده ام

خامه عمری خیره رفت و چامه هم، اینک زشوق

بی ریا در خدمتت این هردوان آورده ام

بر دهانم خاک! کی یارم ثنایت را به لفظ

بلکه این معنی برای امتحان آورده ام

گفتم از الفاظ رنگین زیوری بندم به نظم

ای دریغا کاسمان و ریسمان آورده ام

وصف ذاتت در بیان هرگز نگنجد لاجرم

از دل امیدوارم ترجمان آورده ام

اشک، یاری کرد و دل شد راهبر این چامه را

راستی را سوده دل ارمغان آورده ام

چون مرا در ساحت قدست نمی باشد "کمال"

مصرع برجسته ای را نورهان(1) آورده ام

در خراسان پیرو استاد شروانم که گفت:

"این گلاب و گل همه زین بوستان آورده ام"

"احمد کمال پور"، معاصر

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 10:50  توسط عابد  | 


باز سر راهم اومدی چرا حیائی نداری

راهمون جدا شده چیکار به کار من داری

هر جا میرم میبینمت تو رو خدا دیگه برو

یه زجر همیشگی برای روح من نشو

این بار دیگه نمیدونم چه نقشه ای داری برام

باز دیگه چه حقه ای میخوای بذاری جلو پام

از من نخواه با اون کارت یه روز تو رو ببخشمت

کمی دیر بود ولی خوب تو رو دیگه شناختمت

برامم این خواهشات دیگه صدائی نداره

سردی گذشته هات جز این سزائی نداره

گرمی لبخند ها روی لبام خشکیده شد

نفرت از عشق سیاه برای من همیشه شد

دوباره بهم نگو صدات کنم یه بار دیگه

باز میخوای حتماً بگی چیکار باهات کردم مگه

هرچی بدی کردی بهم اگه همش از یاد بره

تلخی خیانتت نمیشه یاد من بره

تو بازی عاشقیت برا همیشه سوختی

برای عشق تازه منو ارزون فروختی

هر بار با یه بهانه دست به سرم میکردی

از حسن اعتمادم سوء استفاده کردی

خاطره هات برا من دیگه یه جور عذابه

بدون که برگشتن من برا ابد سرابه

هر چند که خیلی شادم دیگه باهات نموندم

اما میخوام بدونم من عشق چندم بودم

با چشمای نافذت نگو فقط من بودم

خودم دیدم ، میدونم ، من اولی نبودم

دلم واست میسوزه ، خیلی ضعیف و خواری

تو راه عاشقی هم اصلاً مرام نداری

هر وقت با یک نگاهی دلم بخواد بلرزه

امروز رو یادش میارم تا اینجوری بترسه

اول خواستم با کارت هیچ وقت تو رو نبخشم

راستش دلم نازکه ، نمیتونم نبخشم

میبخشمت ولی خوب باید اینو بدونی

با چند تا عشق نمیشه توی دلا بمونی

آخرشم برا دل حرفی نگفته دارم

حتماً باید دلم رو یه جور بهش وا دارم

اگه بخواد یه وقتی باز مثل تو پیدا شه

الهی هیچ وقت دلم عاشق هیچکس نشه

<خودم>

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 13:36  توسط عابد  |